ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
571
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مغولان در بيره فرود آمده بودند . چون برلى به حلب آمد ، فخر الدين حمصى در حلب بود . ] [ ( 1 ) ] برلى او را گفت : من در فرمان بيبرس هستم . نزد او رو و از او بخواه كه بگذارد كه من و يارانم در اين طرف بمانيم و ما را مجبور نكند كه به درگاه او رويم . چون فخر الدين به مصر رفت كه اين پيام بگذارد ، برلى در حلب عصيان كرد و جمعى عرب و تركان را گرد آورد و آمادهء نبرد شد . سپاهيان مصر بيامدند و او را سركوب كردند . برلى به بيره رفت و بيره را تصرف كرد و در آنجا استقرار يافت . تا سال 660 كه بيبرس به سردارى سنقر الرومى لشكر به حلب برد و صاحب حماة و صاحب حمص نيز با او يار شدند كه به انطاكيه حمله كنند . برلى به آنان رسيد و اظهار فرمانبردارى كرد و بيبرس نيز او را امارت بيره داد و پس از چندى از او بيمناك شد و به زندانش فرستاد . همچنين در سال 660 بيبرس علاء الدين طبوس الوزيرى را دستگير كرد و به زندان فرستاد ، زيرا از او اعمالى ناپسند سر زده بود . او يك سال و يك ماه در زندان بماند . بيبرس به جاى او جمال الدين اقوش التجيبى را امارت دمشق داد . بيعت با خليفه در مصر و كشته شدن او چون خليفه المستعصم باللّه عبد اللّه ، در بغداد كشته شد رسم خلافت در اقطار زمين عاطل ماند . الملك الظاهر بيبرس خواستار تجديد و بر پاى داشتن تخت خلافت مىبود . در سال 659 ابو العباس احمد بن الظاهر بامر اللّه خود را به مصر افكند . او در روز واقعه در قصور خلافت در بغداد بود . خود را از مهلكه برهانيد و در ميان احياء عرب مىگشت تا به مصر رسيد . بيبرس از آمدن او سخت مسرور شد و برنشست و به استقبال او رفت و مردم را از هر طبقه كه بودند به دربار سلطان در قلعه فراخواند و او را بر صدر نشاند و خود فروتر از او بنشست . قاضى تاج الدين عبد الوهاب بن خلف معروف به ابن بنت الاعز حاضر شد و به شهادت اعرابى كه همراه او آمده بودند ، شهادت داد كه او از آن شجرهء كريمه ( يعنى بنى عباس ) است . پس نخست الملك الظاهر بيبرس با او بيعت كرد و مردم نيز از هر طبقه بيامدند و با او بيعت كردند . و به نام او بر منابر خطبه خواندند و نامش بر سكهها نقش كردند و او را المستنصر لقب دادند . خليفه نيز در حضور مردم اقرار كرد كه زمام همه كارها را به بيبرس تفويض كرده و خود در هيچ كارى مداخله نخواهد كرد و در اين باب محضر نوشتند . اين محضر به انشاء فخر الدين ابراهيم بن لقمان بود . خليفه و سلطان و مردم همگى به خيمهاى كه در بيرون شهر قاهره زده بودند رهسپار
--> [ ( 1 ) ] متن در هم ريخته و مغشوش بود از نتمه المختصر ( حوادث سال 659 و 660 ) تصحيح شد . متن : علاء الدين ايدكين .